تبليغاتX
ELIAS NEWS

ELIAS NEWS

NEWS

«پرسپوليس‌در وضعيت بحراني قرار دارد». به نظر مي‌رسد بايد اين گفته‌ي انصاري‌فرد در مورد بدهي‌هاي اين باشگاه به بازيكنان و مربيان خارجي را باور كرد و همچنان در انتظار تصميمات انضباطي فيفا بود.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران‌(ايسنا)، هر چند طي هفته‌هاي اخير اخبار متفاوتي در مورد محروميت باشگاه پرسپوليس از سوي فيفا مطرح شده است؛ اما، تاكنون هيچ منبع موثقي در فدراسيون فوتبال ايران اين موضوع را تاييد نكرده است يا حداقل هيچ منبع رسمي از AFC يا حتي فيفا در خصوص آن مطلبي را مطرح نكرده است؛ اما، اعلام صريح مسوولان سازمان تربيت بدني بر عدم پرداخت بدهي‌هاي خارجي پرسپوليس فصل جديدي را در اين خصوص گشوده است.

رييس مركز توسعه‌ي مديريت و منابع سازمان تربيت بدني درگفت‌وگو با ايسنا، صحبت‌هاي اخير رييس اين سازمان در مورد عدم پرداخت بدهي‌هاي بازيكنان خارجي پرسپوليس را به گونه‌اي ديگر مورد تاكيد قرار داد.

وي گفت: سازمان بر اساس مقررات مالي خود هيچ تعهدي نسبت به مشكلات مالي باشگاه‌هاي دولتي كه پرسپوليس نيز جز آنهاست ندارد.

اين گفته‌ي همدانلو در حالي مطرح مي‌شود كه هيات مديره‌ي باشگاه پيروزي نيز در نشست هفته‌ي گذشته‌ي خود با علي‌آبادي بر رفع مشكلات مالي اين باشگاه با همكاري سازمان تربيت بدني تاكيد كرده بود.

همدانلو در توضيح دلايل خود براي تاكيد بر عدم تعهد سازمان به بازپرداخت بدهي‌هاي پرسپوليس خاطر نشان كرد: سازمان تربيت بدني بر اساس قانون تنها وظيفه‌ي حمايت از باشگاه‌هاي غير دولتي را دارد. ما هيچ تعهدي براي رفع مشكلات مالي پرسپوليس نداريم.

محمد حسين انصاري‌فرد پيش از اين و درگفت‌وگوهايي تاكيد كرده بود كه پس از جمع‌بندي نهايي بدهي‌ها بازيكنان خارجي، سازمان تربيت بدني آنها را پرداخت خواهد كرد تا احتمالا از بررسي شكايت در فيفا جلوگيري شود.

همدانلو افزود: سازمان تنها در مورد جذب مربيان خارجي پرسپوليس مي‌تواند به ازاي هر دلار 595 تومان به اين باشگاه كمك كند و خارج از آن كمك ديگري انجام نخواهد شد.

وي تاكيد كرد: در مورد رفتارهاي مالي گذشته‌ي سازمان با باشگاه پرسپوليس اطلاعي ندارم؛ اما، از زماني كه من به سازمان آمده‌ام، اين اتفاق نيفتاده و بر اساس قانون، اتفاق هم نخواهد افتاد.

+ نوشته شده در  Fri 1 Sep 2006ساعت 5:35 AM  توسط ELIAS  | 

جلال آل احمد كه صمد بهرنگي را برادر كوچك‌ترش مي‌خواند، او را زبان روستاي آذربايجان و وجدان بيدار به شمار مي‌آورد.

وي گفته است: صمد را با«كندوكاو در مسائل تربيتي» شناختم. يعني ناله‌ي هم‌دردش را شنيدم. راستش از شما چه پنهان، خيلي هم خوشحال شدم. اين كه ببيني يكي ديگر از آن‌سر آذربايجان دارد همان پرت‌وپلاها را مي‌گويد، دست‌كم براي يك روز هم شده، باورت مي‌شود كه پس زياد هم پرت‌وپلا نبوده!... و آن‌وقت دنبالش كردم. در قصه‌هاش.

آل‌احمد در مطلبي با عنوان «صمد و افسانه‌ي عوام»، او را نويسنده‌اي معرفي مي‌كند كه يك‌تنه اداي دين به زبان مادري‌اش را تعهد مي‌كرد و با تاسف مي‌گويد: حالا من چه كنم؟ چگونه باور كنم كه صمد مرده است؟ و مگر چند تا صمد بهرنگي داريم؟

هم‌چنين احمد شاملو او را «چهره‌ي حيرت‌انگيز تعهد» نام مي‌برد و ادامه مي‌دهد: هيچ‌چيز در هيچ دوره و زمانه‌اي همچون «تعهد روشنفكران و هنرمندان جامعه»، خوف‌انگيز و آسايش برهم‌زن و خانه‌ خراب‌كن كژي‌ها و كاستي‌ها نيست. فقدان او خلايي جبران‌ناپذير براي ما به‌ وجود مي‌آورد.

م. آزاد هم در مطلبي با عنوان «اين كار بزرگ هنوز بلاتكليف مانده»، بهرنگي را نويسنده‌اي مي‌داند كه از تجربه‌هايش مي‌نوشته و لحن تلخ و تند و گزنده نوشته‌هايش از درد حكايت داشته است. «او هرگز نمي‌خواست با انتقادهايش آدمي «شجاع» شناخته شود و از اين روشنفكرهاي غرغرو نبود كه در «مطلق‌ها» غرقه‌اند. شرايط و امكانات را مي‌شناخت و در همان محدوده عمل مي‌كرد. مثلا وقتي از كتاب‌هاي درسي انتقاد مي‌كرد، انتقادش كلي و «فاضلانه» و طبق اصول تعليم و تربيت و اين حرف‌ها نبود. مي‌كوشيد مشكل خودش را كه معلم روستا بود، بازگو كند. حرفش اين بود كه كتاب‌هاي درسي ما، براي بچه‌هاي شهري نوشته شده و به درد بچه‌هاي روستايي نمي‌خورد؛ هرچند كه به مضمون و محتواي همان كتاب‌هاي درسي هم انتقاد داشت.

رضا براهني نيز هم‌زمان با چاپ آثار بهرنگي به زبان تركي در تركيه در نوشتاري مي‌گويد: صمد بهرنگي اين واقعيت‌گراترين قصه‌گوي زمانه‌ي ما، بي‌ترديد، پرشوروحال‌ترين «افسانه‌ي محبت» روزگار ما نيز هست. ساخت‌هايي كه او از مجموعه‌ي نغز و دلاويز فرهنگ بومي خود، استخراج كرده و به جهان عرضه داشته است، آن‌چنان پربنياد، خيال‌انگيز و درعين سادگي شكوهمند است كه به جرات مي‌توان گفت صمد به ساخت عمقي و دروني آمال و آرزوهاي انسان‌ها دست يافته است. صمد به راستي جهاني‌ترين قصه‌گوي ماست. «ماهي سياه كوچولو» به عنوان شناخته‌شده‌ترين اثر ادبي براي نوجوانان، بازتاب‌دهنده‌ي راه‌هاي رفته‌ و رفتارهاي يك نسل است؛ نسلي كه جان بر سر آرمان‌هاي خود نهاد. «ماهي سياه» وضع موجود را نمي‌پذيرد.

غلامحسين ساعدي شاهكار صمد بهرنگي را زندگي‌اش مي‌دانست و مي‌گفت: او تمام مدت در حال ياد گرفتن و ياد دادن بود. در نقد بي‌رحمانه قضاوت مي‌كرد. فحش نمي‌داد. مسخره نمي‌كرد و فقط نشان مي‌داد كه چقدر اهمال‌كاري شده است.

اما محسن پرويز در اين‌باره معتقد است: داستان‌هاي صمد خيلي نمي‌توانست ارتباط درستي با مخاطبان خودش برقرار كند و گمان مي‌كنم براي نوجوانان امروز ما هم حرف نوي نداشته باشد. صمد اهل ذوق بوده و در اهل ذوق بودنش هم شكي نيست؛ ولي او داستان‌نويس بالفطره نبوده و آثارش هم از كيفيت هنري خيلي بالايي برخوردار نيست. در برخي از داستان‌هاي صمد، به‌نوعي، سعي و تلاش براي نمادسازي ديده مي‌شود و اين كه او سعي داشته است حرف پنهاني را برساند. شايد بيش‌ترين چيزي كه او را رواداشته است تا بنويسد، بيان مقاصد سياسي و ديدگاه‌هاي اجتماعي بوده است.

اين در حالي است كه مصطفي رحماندوست درباره صمد بهرنگي گفته است: كار بهرنگي به نسبت روزگار خودش كاملا تكنيكال بود. صمد بهرنگي در آن روزگاري كه گرايش به آثار غيررئاليستي زياد بود و نويسنده‌ها بيش‌تر سعي مي‌كردند پوشيده حرف بزنند و از تمثيل استفاده كنند، حركت بزرگي ايجاد كرد؛ مبني بر اين‌كه ضمن نوشتن اين‌گونه داستان‌ها، به آثار رئاليستي هم پرداخت و انسان‌ها را شخصيت‌هاي داستان‌هاي خودش قرار دارد.

وي هم‌چنين بر اين اعتقاد است كه صمد بهرنگي شايد جزو معدود كساني بود كه در آن روزگار، نوعي از تفكر را در قصه‌هايش مي‌آورد؛ يعني مي‌خواست حرفي غير از يك پيام كليشه‌يي معمولي بگويد و اين امر موجب مي‌شد خوانندهايي كه اهل كتاب بودند ـ اگرچه در آن روزگار اهل كتاب هم كم‌تر بود ـ احساس كند كه يك اثر تازه مي‌خواند.

حسن ميرعابديني هم با توجه به شرايط اجتماعي دوره‌ي زندگي بهرنگي نوشته‌ است: شرايط اجتماعي - فرهنگي شكل‌گيري صمد به‌عنوان نويسنده‌اي برخاسته از ميان فرودستان و مطرودان، ادبيات بهرنگي را به «ادبيات اقليت» تبديل مي‌كند.

ميرعابديني او را شناخته‌شده‌ترين نويسنده‌ي ادبيات كودك و نوجوان، گرد‌آورنده‌ي فرهنگ مردم، منتقد اجتماعي و مترجم مي‌داند.

به گزارش ايسنا، صمد بهرنگي نويسندگي را با نوشتن قطعات طنز‌آميز شروع كرد. از سال 40 - 1336 نوشته‌هاي فكاهي‌اش در روزنامه‌هاي توفيق (چاپ تهران) و مهد آزادي (چاپ تبريز) منتشر مي‌شد، اما نخستين كتابش - «پاره‌پاره» - (1342) با نام مستعار ص. قارانقوش انتشار يافت، كه مجموعه‌اي از شعرهاي شاعران ترك‌زبان است. او نام‌هاي مستعار ديگري هم داشت؛ از جمله داريوش نواب مرغي، چنگيز مرآتي، بابك، افشين پرويزي و باتميش.

صمد بهرنگي متولد تيرماه 1320 در تبريز بود كه نهم شهريورماه سال 1347 در اثر غرق‌شدگي در رودخانه‌ي ارس در سن 29 سالگي - به‌طرز نامشخصي - درگذشت.

در حال حاضر، «افسانه‌هاي آذربايجان» (متن اصلي)، «برادرم صمد بهرنگي» و چاپ سوم «پاره‌پاره» در دست انتشارند.

آثار او را مي‌توان به بخش‌هاي مختلفي ازجمله قصه‌ها، آثار تربيتي و اجتماعي، فرهنگ عاميانه و شعر و ترجمه‌ها تقسيم كرد. از اين ميان، «ماهي سياه كوچولو» با تصويرگري‌هاي فرشيد مثقالي در سال 1969برنده‌ي جايزه‌ي نمايشگاه بولون ايتاليا و جايزه‌ي بي‌ينال براتيسلاواي چكسلواكي شده است.

پي‌نوشت: در نگارش اين مطلب از كتاب ماه كودك و نوجوان (سال ششم، شماره‌ي 12) و «يادمان صمد بهرنگي» به‌كوشش علي‌اشرف درويشيان هم استفاده شده است.

+ نوشته شده در  Fri 1 Sep 2006ساعت 5:32 AM  توسط ELIAS  |